پاییز باشد
با آن چشم ها
میان درخت ها باشی
با موهای بلند
باد بیاید
تازه می فهمم
زیبایی یعنی چه !
« بايد كمی گريه كنم
ای عشق!
احمق ام مخوان »
رابرت براونینگ
انگار خالی باشم
آینه عکس مرا دزدیده است!
انگار
حواسم سر جایش نیست
قلبم را هم
هیچ کجای سینه ام
پیدایش نمی کنم
دلم می لرزد
می ترسم برای شب هات
گاهی بیا
مرا از خواب هایم ببر ...
امروز می نویسم
پس از سه روز باران
می شنوم آواز پرنده کوچک را
و وقفه در هبوط
و خم شدنی ندانسته ...
و.س.مروین
پ.ن: بیست و پنج ساله شدم امروز. هفت ِ هفت ِ هشتاد و هشت. همين.
یک
از هر چه سرپناه
به باران پناه می برم ...
دو
ترس برگ
باد و مرگ
بر شاخه همهمه ای ...