|
می رود بوسه هایت بر باد گر می گیرد خاکستر ِ لب هات ... Permalink | POSTED BY HOSSEIN AT 7:48 PM |
« این پُر آزار گند ِ جهان نیست تعفن بی داد است » شاملو گفتیم « پرواز » کو آسمان ؟ رای ما آفتاب بود صبح نیامد دنیا که وارونه باشد کلاغ قناری می شود قورباغه پادشاه ! پی نوشت: «در سرزمین قدکوتاهان»، در سرزمین دیوانگان و نامردان و ننگ و دروغ، آنکس که دائم و دائم، تحقیر و مایوس می شود، زخم برمی دارد و می میرد، « انسان » است. سرنوشت ِ دشوار ِ اجتناب و گریز ناپذیری ست ... Permalink | POSTED BY HOSSEIN AT 3:6 PM |
سینه مالامال دردست ای دریغا مرهمی ... Permalink | POSTED BY HOSSEIN AT 1:2 AM
نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد و ماهیان چگونه گوشت های مرا می جوند چرا، مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری؟! فروغ Permalink | POSTED BY HOSSEIN AT 3:6 PM |
من دلگیر تو بی خیال دست ما که نیست دل به دل راه ندارد دیگر یا دارد اما حرف هم را که نمی فهمیم سر هم داد می کشیم کر که نیستم ! زبانم بند که می آید نمی بینم چه می گویی انگار صدایت را مه گرفته است ! یا چه می دانم حرفهایت رنگی ندارد چیزی هم که هر بار از چشم های تو خواندم دروغی بود پریده رنگ تقصیر کسی نیست که به جایی نمی رسیم راهی که آمده ایم دور است برای این شعر هم دیگر کافی ست خسته ام و دلم برای هر دومان می سوزد ... Permalink | POSTED BY HOSSEIN AT 2:19 PM |
هزار و یک شب قصه ی چشم های تو بود کهکشانی ستاره ! افسانه و فریب ... Permalink | POSTED BY HOSSEIN AT 10:34 PM |
به خاطر پرواز ، برای پرنده ای که مرد آسمان را خاک می کنم. Permalink | POSTED BY HOSSEIN AT 2:42 PM |
|