پايين می آمد
تابان وُ تنها
ماه
نيمه شب به شتاب
می گذشت
از گذرگاه ِ آسمان
به ديدار ِ برکه
در خواب های سرد ...
۳۱ فروردين ۸۸
ايستاده ايم
درخت و من
كنار ِ باد
اين سوی سرد ِ خيابان
آن سوی آسمان و غروبی
كه نمی گذرد ...
۱۴ فروردين ۸۸
وای ... در من وضو بگير
سجاده ام بايست كنارم
رو كن به من كه قبله عشاقم
آنگه نماز را
با بوسه ای بلند
قامت ببند
ليلی
با من بودن خوب است
من می سرايمت
نصرت رحمانی